حديث للعالم
فقه عبادات

نماز

126 حديث

126 حديث

ابو موسی اشعری رضی الله عنه می‌گوید که رسول ‏الله ﷺ فرمودند: بیشترین ثواب را در نماز، كسانی می‌‏برند كه مسیر طولانی‌تری را طی نمایند. (یعنی هر اندازه از مسجد دورتر باشند، ثواب بیشتری خواهند برد). و كسی‌كه منتظر می‌ماند تا نماز را با جماعت بخواند از كسی‌كه نمازش را می‌خواند و می‏‌خوابد، ثواب بیشتری می‌برد. صحیح البخاری, ٦٥١
عن أبي هريرة أن رسول الله صلى الله عليه وسلم ذكر يوم الجمعة، فقال: «فيه ساعة، لا يوافقها عبدٌ مسلمٌ، وهو قائم يصلي، يسأل الله تعالى شيئًا، إلا أعطاه إياه» وأشار بيده يقللها.متفق عليه
سلمان فارسی رضی الله عنه روایت می‌كند كه نبی اكرم ﷺ فرمودند: هركس، روز جمعه غسل كند و آن‌قدر‌که بتواند، خود را پاكیزه نماید و از روغن یا مواد خوشبویی كه در اختیار دارد، استفاده كند؛ سپس، برای نماز جمعه برود و در مسجد نیز از روی شانه‌های مردم، عبور نكند و آن‌چه برایش مقدّر شده است، نماز (نافله) بخواند و با دقت و رعایت‌سكوت، به خطبه امام، گوش فرا دهد، تمام گناهانش از جمعه قبل تا این جمعه، بخشیده خواهد شد. صحیح البخاری , ٨٨٣
عن جابر بن عبد الله قال: كان رسول الله صلى الله عليه وسلم إذا خطب احمرَّتْ عيناه، وعلا صوته، واشتد غضبه، حتى كأنه مُنذِرُ جيشٍ يقول: صبَّحكم ومسَّاكم، ويقول: «بُعثتُ أنا والساعةُ كهاتين»، ويقرن بين إصبعيه السبابة، والوسطى، ويقول: «أما بعد، فإن خير الحديث كتاب الله، وخير الهدى هدى محمد، وشر الأمور محدثاتها، وكل بدعة ضلالة» ثم يقول: «أنا أولى بكل مؤمن من نفسه، من ترك مالًا فلأهله، ومن ترك دينًا أو ضَياعًا فإليَّ وعليَّ».رواه مسلم
عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ لِبِلاَلٍ عِنْدَ صَلاَةِ الفَجْرِ: «يَا بِلاَلُ، حَدِّثْنِي بِأَرْجَى عَمَلٍ عَمِلْتَهُ فِي الإِسْلاَمِ، فَإِنِّي سَمِعْتُ دَفَّ نَعْلَيْكَ بَيْنَ يَدَيَّ فِي الجَنَّةِ» قَالَ: مَا عَمِلْتُ عَمَلًا أَرْجَى عِنْدِي أَنِّي لَمْ أَتَطَهَّرْ طَهُورًا، فِي سَاعَةِ لَيْلٍ أَوْ نَهَارٍ، إِلَّا صَلَّيْتُ بِذَلِكَ الطُّهُورِ مَا كُتِبَ لِي أَنْ أُصَلِّيَ.متفق عليه
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «سَبْعَةٌ يُظِلُّهُمُ اللَّهُ تَعَالَى فِي ظِلِّهِ يَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّهُ: إِمَامٌ عَدْلٌ، وَشَابٌّ نَشَأَ فِي عِبَادَةِ اللَّهِ، وَرَجُلٌ قَلْبُهُ مُعَلَّقٌ فِي الْمَسَاجِدِ، وَرَجُلَانِ تَحَابَّا فِي اللَّهِ، اجْتَمَعَا عَلَيْهِ وَتَفَرَّقَا عَلَيْهِ، وَرَجُلٌ دَعَتْهُ امْرَأَةٌ ذَاتُ مَنْصِبٍ وَجَمَالٍ فَقَالَ: إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ، وَرَجُلٌ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ فَأَخْفَاهَا حَتَّى لَا تَعْلَمَ شِمَالُهُ مَا تُنْفِقُ يَمِينُهُ، وَرَجُلٌ ذَكَرَ اللَّهَ خَالِيًا، فَفَاضَتْ عَيْنَاهُ». یعنی: «هفت گروه هستند که الله تعالی در روزی که هیچ سایه‌ای جز سایهٔ او نیست، آنان را در سایهٔ خود قرار می‌دهد: پیشوای دادگر، و جوانی که در عبادت خدا رشد کرده است، و مردی که قلبش به مساجد وابسته است، و دو مردی که به خاطر الله یکدیگر را دوست داشته‌اند و بر همین [دوستی] گرد آمده و بر همین [دوستی] از هم جدا شده‌اند، و مردی که زنی صاحب مقام و زیبایی او را [به گناه] دعوت کند و او بگوید: همانا من از الله می‌ترسم، و مردی که صدقه‌ای بدهد و آن را چنان پنهان کند که دست چپش نداند دست راستش چه انفاق می‌کند، و مردی که در تنهایی الله را یاد کند و چشمانش اشکبار شود».بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارند