FA
الموضوع
سيرت و تاريخ
38 حديث
زندگينامه پيامبر صلى الله عليه و سلم
34
تاريخ
4
38 حديث
از ام المؤمنین عایشه ـ رضی الله عنها ـ روایت است که گفت: پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ آغاز نمودن از سمت راست را در کفش پوشیدن و شانه زدن و وضو گرفتن و همهٔ امور خود دوست داشتند.
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارند
از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که می گوید: «رسول الله صلى الله عليه وسلم از گردنه ی بالایی راه كداء كه در بطحاء است، وارد مكه شد و از گردنه پايينی بيرون رفت».
متفق علیه
چون کسی قصد سفر داشت، ابن عمر رضی الله عنهما به وی می گفت: نزدیک من بیا تا چنانکه رسول الله صلی الله علیه وسلم با ما وداع می کرد، با تو وداع نمایم؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمود: «أَسْتَوْدِعُ اللَّه دِينَكَ، وَأَمانَتَكَ، وخَوَاتِيمَ عَمَلِكَ»: «دين، امانت و فرجامِ کارهايت را به الله می سپارم». و از عبدالله بن یزید خطمی رضی الله عنه روایت است که می گوید: چون رسول الله قصد وداع و خداحافظی با لشکر داشت، می فرمود: «أَسْتَودِعُ الله دِينَكُم، وَأَمَانَتَكُم، وخَوَاتِيمَ أَعْمَالِكُم»: «دین تان و امانت و فرجام کارهای تان را به الله می سپارم».
به روایت ابن ماجه - به روایت ترمذی - به روایت نسائی - به روایت ابوداوود - به روایت احمد
از مادر مؤمنان عایشه رضیاللهعنها روایت است که فرمود: هرگز پیامبر صلى الله عليه وسلم را نديدم که در خنديدن آنقدر زيادهروی کند که زبان کوچکشان ديده شود؛ بلکه فقط تبسم میکرد.
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارند
از حُذَیفه ـ رضی الله عنه ـ روایت است که گفت: رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ هر وقتِ شب که از خواب برمیخاست، دهانش را با سِواک نظافت میکرد.
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارند
از زینب بنت جَحش ـ رضی الله عنها ـ روایت است که: پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ درحالی نزد ایشان آمدند که وحشت زده بودن و میگفتند: «لاَ إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَيْلٌ لِلْعَرَبِ مِنْ شَرٍّ قَدِ اقْتَرَبَ، فُتِحَ اليَوْمَ مِنْ رَدْمِ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مِثْلُ هَذِهِ»: «لا اله الا الله، وای بر عرب از شری که نزدیک شده است، امروز از سد یاجوج و ماجوج مانند این باز شده است» و با انگشت شست و انگشت بعدی حلقهای ایجاد کرد. زینب بنت جَجش میگوید: گفتم یا رسول الله، آیا درحالیکه صالحان در بین ما هستند هلاک خواهیم شد؟ فرمود: «نَعَمْ إِذَا كَثُرَ الخَبَثُ»: «آری، زمانی که ناپاکی زیاد شود».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارند
از ابوسعید خُدری ـ رضی الله عنه ـ روایت است که گفت: حیای پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ از دختر باکره در پردهنشین بیشتر بود، پس اگر چیزی را میدید که ناپسندش میدانست، اثر آن را در چهرهاش احساس میکردیم.
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارند
از عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: سخنِ رسول الله صلى الله عليه وسلم سخنی آشکار و روشن بود چنانکه برای هر شنونده ای قابل فهم بود.
به روایت ترمذی - به روایت نسائی - به روایت ابوداوود - به روایت احمد
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که پیامبر صلیاللهعلیهوسلم فرمودند: «لَوْلَا أَنْ أَشُقَّ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ -أَوْ: عَلَى أُمَّتِي- لَأَمَرْتُهُمْ بِالسِّوَاكِ عِنْدَ كُلِّ صَلَاةٍ»: «اگر بر مؤمنان - یا بر امتم - سخت و دشوار نمیبود، قطعاً آنان را امر میکردم که برای هر نماز مسواک بزنند».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارند
از محمود بن لَبید ـ رضی الله عنه ـ روایت است که رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمود: «بیشترین چیزی که از آن بر شما بیمناک هستم، شرک اصغر است». گفتند: ای رسول خدا، شرک اصغر چیست؟ فرمود: «ریا؛ الله عزوجل در روز قیامت و هنگامی که مردم بنابر اعمال خود جزا داده میشوند، به آنان [یعنی ریاکاران] میگوید: نزد کسانی بروید که در دنیا برای آنان ریاکاری میکردید و ببینید آیا نزد آنان پاداشی مییابید؟».
به روایت احمد
از ابوبکر صدیق رضی الله عنه روایت است که می گوید: با رسول الله صلی الله علیه وسلم در غار بودیم که به پاهای مشرکان نگاه کردم درحالی که بالای سر ما بودند؛ گفتم: یا رسول الله، اگر یکی از آنها زیر پایش را نگاه کند، ما را می بینید؛ پس فرمود: «مَا ظَنُّكَ يَا أَبَا بَكرٍ بِاثنَينِ الله ثَالِثُهُمَا»: «ای ابوبکر، درباره ی دو نفری که سومين آنها الله است، چه گمان می کنی؟».
متفق علیه
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که هرگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم سخنی می گفت، آن را سه بار تکرار می کرد تا سخنش فهميده شود و هنگامی که نزد گروهی می رفت و به آنها سلام می گفت، سلامش را - حدّاکثر - سه بار تکرار می نمود.
به روایت بخاری
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که: مردی نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمد و با لحنی تند طلب خود را از آن بزرگوار خواست. صحابه خواستند او را تنبيه کنند؛ ولی رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «دَعُوهُ، فَإنَّ لِصَاحِبِ الحَقِّ مَقَالاً»: «کاری با او نداشته باشيد؛ زيرا آنکه حقی دارد، حقّ سخن گفتن و مطالبه ی حقّش را دارد». و سپس فرمود: «أعْطُوهُ سِنّاً مِثْلَ سِنِّهِ»: «شتری مانند شتر خودش به او بدهيد». گفتند: ای رسول خدا، شتری جز بهتر و بزرگ تر از شترِ او نمی يابيم. فرمود: «أعْطُوهُ، فإنَّ خَيْرَكُمْ أحْسَنُكُمْ قَضَاءً»: «همان را به او بدهيد؛ زيرا بهترين شما کسی است که بدهی خود را به بهترين شکل ادا کند».
متفق علیه
از عایشه رضی الله عنها روایت است که می گويد: عده ای باديه نشين نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمده و گفتند: آيا کودکان تان را می بوسيد؟ فرمود: «بله». گفتند: ولی به الله سوگند ما کودکان مان را نمی بوسيم. پس رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «أَوَ أَمْلِكُ إِنْ كَانَ اللَّه نَزعَ مِنْ قُلُوبِكُمْ الرَّحمَةَ»: «وقتی الله رحم و مهربانی را از دل های شما برداشته است، من نمی توانم برای شما کاری انجام دهم».
متفق علیه
ابو هريره - رضى الله عنه - گفته اند: شنيدم رسول الله - صلى الله عليه و سلم - مى فرمايند: "هر آنچه كه از آن نهى كرده ام از آن دورى كنيد، و هر آنچه كه به آن امر كرده ام به اندازه توانايى هايتان آن را انجام دهيد، به طور قطعى آنچه كه مردمان قبل از شما را نابود كرده است؛ پرسش هاى زيادشان و مخالفت هايشان با پيامبرانشان بوده است".
متفق علیه
از عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: وقتی رسول الله صلى الله عليه وسلم به سبب درد يا هر علت ديگری، از نماز شب بازمی ماند، در روز، دوازده رکعت نماز می خواند.
به روایت مسلم
از انس رضی الله عنه روایت است که می گوید: با رسول الله صلى الله عليه وسلم قدم می زدم و ايشان ردائی نجرانی كه دارای حاشيه ای ضخيم بود، به تن داشت که مردی باديه نشين به ایشان رسيد و ردایش را به سختی كشيد، چنانکه من به شانه ی رسول الله صلى الله عليه وسلم نگاه كردم و اثر حاشيه چادر را كه بشدت كشيده شده بود، ديدم. سپس آن مرد گفت: دستور بده تا از مال الله كه در اختيار توست، به من هم چيزی بدهند. پس رسول الله صلى الله عليه وسلم به او نگاه كرد و تبسم نمود و دستور داد تا به او هم چيزی بدهند.
متفق علیه
از ابوسعيد خدری رضی الله عنه روایت است که می گويد: برخی از انصار چيزی از رسول الله صلى الله عليه وسلم طلب كردند و رسول الله صلى الله عليه وسلم خواسته ی آنها را بر آورده نمود. دوباره طلب كردند و باز هم رسول الله صلی الله علیه وسلم خواسته ی آنها را بر آورده نمود؛ تا مالی كه نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم بود، تمام شد. و چون هرچه داشت به آنان انفاق نمود فرمود: «مَا يَكُونُ عِنْدِي مِنْ خَيْرٍ فَلَنْ أَدَّخِرَهُ عَنْكُمْ، وَمَنْ يَسْتَعْفِفْ يُعِفَّهُ اللَّهُ، وَمَنْ يَسْتَغْنِ يُغْنِهِ اللَّهُ، وَمَنْ يَتَصَبَّرْ يُصَبِّرْهُ اللَّهُ، وَمَا أُعْطِيَ أَحَدٌ عَطَاءً خَيْرًا وَأَوْسَعَ مِنَ الصَّبْرِ»: «آنچه نزد من باشد، آن را ذخيره نمی كنم. ولی هركس از خواستن اجتناب كند، خداوند او را از خواستن بی نياز می سازد. و هركس اظهار بی نيازی كند، خداوند او را بی نياز می سازد. و هركس صبر پيشه سازد، خداوند به او صبر نصيب خواهد كرد؛ و به هيچكس نعمتی بهتر و فراخ تر از صبر عنايت نشده است».
متفق علیه
از اَنَس رضی الله عنه روایت است که: گروهی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و سلم از همسران ایشان دربارهٔ عملِ پنهانیِ ایشان پرسیدند. پس یکی از آنان گفت: من با زنان ازدواج نمیکنم. و دیگری گفت: من گوشت نمیخورم. و دیگری گفت: من بر بستر نمیخوابم. پس [این سخن به پیامبر رسید و ایشان] الله را ستود و بر او ثنا گفت، سپس فرمودند: «مَا بَالُ أَقْوَامٍ قَالُوا كَذَا وَكَذَا؟ لَكِنِّي أُصَلِّي وَأَنَامُ، وَأَصُومُ وَأُفْطِرُ، وَأَتَزَوَّجُ النِّسَاءَ، فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِي فَلَيْسَ مِنِّي» «چه شده است گروهی را که چنین و چنان گفتهاند؟ ولی من هم نماز میخوانم و هم میخوابم، و هم روزه میگیرم و هم افطار میکنم، و با زنان نیز ازدواج میکنم. پس هر کس از سنت (راه و روش) من رویگردان شود، از من نیست».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارند
از ابن عباس ـ رضی الله عنهما ـ روایت است که گفت: رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ سخاوتمندترين مردم بود و در رمضان، هنگامی که جبريل ـ عليه السلام ـ ملاقاتش میکرد، از هر زمانی بخشندهتر میشد؛ و جبريل در هر شبِ رمضان رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ را ملاقات میکرد و با ایشان قرآن را تمرین و تکرار میكرد. آری؛ سخاوت و بخشش رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ در خیر و خوبی از باد وزان نیز بیشتر بود».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارند
از انس بن مالک ـ رضی الله عنه ـ روایت است که گفت: رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ خوش اخلاقترین مردم بود.
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارند
از اسود بن يزيد روایت است که می گويد: از عايشه رضی الله عنها سؤال شد: رسول الله صلى الله عليه وسلم در خانه اش چه می کرد؟ عايشه رضی الله عنها فرمود: «در خدمتِ خانواده اش بود - و به آنها کمک می کرد. - و چون وقتِ نماز می شد، به نماز می رفت».
به روایت بخاری
از انس رضی الله عنه روایت است که می گويد: هيچ ديبا و حريری لمس نکردم که از کف دست رسول الله صلى الله عليه وسلم نرم تر باشد و هيچ بويی خوش تر از بوی رسول الله صلى الله عليه وسلم احساس نکردم. ده سال خدمتکارِ ایشان بودم اما هيچگاه کوچک ترين سخنِ ناخوشايندی به من نگفت؛ اگر کاری کردم که نبايد انجام می دادم، نفرمود: چرا اين کار را انجام دادی؟ همچنين به خاطرِ کاری که انجام ندادم - و بايد انجام می دادم - مرا سرزنش نکرد.
متفق علیه
از مادر مؤمنان عایشه رضی الله عنها روایت است که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و سلم هرگز میان دو کار مخیر نشدند، مگر آنکه آسانترینِ آن دو را برگزیدند، تا زمانی که گناه نبود؛ پس اگر گناه بود، ایشان دورترینِ مردم از آن بودند. و رسول خدا صلی الله علیه و سلم هرگز برای خودشان انتقام نگرفتند، مگر آنکه حرمتِ خداوند شکسته میشد، که در آن صورت به خاطر خداوند انتقام میگرفتند.
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارند
صفحة 1 من 2
الصفحة التالية