فقه و اصول
متاح بـ 16 لغة
«از ابوالاسود روایت است که می گوید: به مدينه آمده و نزد عمر بن خطاب رضي الله عنه نشسته بودم؛ در اين ميان جنازه ای از آنجا گذشت و از آن به نيکی ياد شد. عمر رضي الله عنه گفت: «واجب شد». سپس جنازه ی ديگری از آنجا بردند و از او نيز به نيکی ياد گرديد. عمر رضی الله عنه گفت: «واجب شد». آنگاه جنازه ی سومی عبور داده شد و صاحبش را نکوهش کردند. عمر رضي الله عنه گفت: «واجب شد». ابوالاسود می گويد: گفتم: ای امير مؤمنان! چه چيزی واجب شد؟ پاسخ داد: من سخن رسول الله صلى الله عليه وسلم را بازگو کردم که فرمود: «أيُّمَا مُسْلِمٍ شَهِدَ لَهُ أرْبَعَةٌ بِخَيرٍ، أدْخَلَهُ اللهُ الجَنَّةَ»: «هر مسلمانی که چهار نفر از او به نيکی ياد کنند، الله او را وارد بهشت می گرداند». گفتيم: (گواهی) سه نفر چه؟ فرمود: «وَثَلاثَةٌ»: «(اگر) سه نفر (هم گواهی دهند، اين گونه است)». گفتيم: دو نفر چه؟ فرمود: «وَاثْنَانِ»: «(اگر) دو نفر (نيز گواهی دهند، اين گونه است)». و از آن بزرگوار درباره ی گواهی يک نفر نپرسيديم.»ترجمة بالمعنى ·
ستُحفظ الصورة بجودتها الأصلية








