FA
كل الأحاديث
مجموعة البطاقات كاملة، رتّبها بحسب الباب
قرآن و علوم قرآنی
26
حديث و علوم حدیث
3
عقيده
135
فقه و اصول
288
فضائل و آداب
288
دعوت و احتساب
15
سيرت و تاريخ
38
655 حديث
از معاویه رضیاللهعنه روایت است که گفت: از رسول خدا صلیاللهعلیهوسلم شنیدم که میفرمودند: «الْمُؤَذِّنُونَ أَطْوَلُ النَّاسِ أَعْنَاقًا يَوْمَ الْقِيَامَةِ». یعنی: «مؤذنان در روز قیامت، بلندترین گردنها را در میان مردم دارند».
به روایت مسلم
از عبدالله بن عمرو بن عاص رضی الله عنهما روایت است که می گوید: از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ لاَ يَقْبِضُ الْعِلْمَ انْتِزَاعًا يَنْتَزِعُهُ مِنَ النَّاسِ، وَلَكِنْ يَقْبِضُ الْعِلْمَ بِقَبْضِ الْعُلَمَاءِ، حَتَّى إِذَا لَمْ يُبْقِ عَالِماً، اتَّخَذَ النَّاسُ رُءُوسًا جُهَّالاً، فَسُئِلُوا فَأَفْتَوْا بِغَيْرِ عِلْمٍ، فَضَلُّوا وَأَضَلُّوا»: «الله متعال علم را به یکباره از سينه ی انسان ها محو نمی کند؛ بلکه با وفات علما آن را از بين می برد. تا جایی که (الله) عالِمی را باقی نمی گذارد و مردم جاهلان را رهبر خود قرار می دهند و مسائل خود را از آنها می پرسند و رهبران شان بدون علم فتوا می دهند که هم خود گمراه می شوند وهم ديگران را به گمراهی می کشند».
متفق علیه
از عمر بن خطاب رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إنَّ اللهَ يَرْفَعُ بِهَذَا الكِتَابِ أقْوَاماً وَيَضَعُ بِهِ آخرِينَ»: «الله با اين کتاب (=قرآن)، برخی از مردم را بلند و گروهی ديگر را خوار و زبون می کند».
به روایت مسلم
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که می گوید: شب معراج برای رسول الله صلى الله عليه وسلم دو پياله آوردند که در يکی، شراب و در ديگری شير بود. و رسول الله صلی الله علیه وسلم به پياله ها نگريست و سپس پياله ی شير را گرفت. جبريل عليه السلام گفت: «الحَمْدُ للهِ الَّذِي هَدَاكَ لِلفِطْرَةِ لَوْ أخَذْتَ الخَمْرَ غَوَتْ أُمَّتُكَ»: «حمد و ستايش ويژه ی الله است که تو را به سوی فطرت رهنمون شد؛ اگر پياله ی شراب را می گرفتی، امتت گمراه می شد».
متفق علیه
از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم روز عاشورا را روزه گرفت و به گرفتن روزه آن روز امر نمود.
متفق علیه
از ابوهریره رضی الله عنه از پیامبر صلی الله علیه وسلم روایت است که فرمودند: «قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى: أَعْدَدْتُ لِعِبَادِي الصَّالِحِينَ، مَا لَا عَيْنٌ رَأَتْ، وَلَا أُذُنٌ سَمِعَتْ، وَلَا خَطَرَ عَلَى قَلْبِ بَشَرٍ». یعنی: «خداوند تبارک و تعالی فرمود: برای بندگان صالحم چیزهایی آماده کردهام که نه چشمی دیده، و نه گوشی شنیده، و نه بر قلب بشری خطور کرده است». ابوهریره گفت: اگر خواستید بخوانید: {فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ} (هیچکس نمیداند چه پاداشهایی که مایهٔ روشنیِ چشمهاست برای آنان پنهان شده است) [سجده: ۱۷].
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارند
از شریح بن هانی روایت است که می گوید: نزد عايشه رضی الله عنها رفتم و از او درباره ی مسح بر موزه ها پرسيدم. وی گفت: نزد علی بن ابی طالب برو و از او بپرس؛ چون او همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم به سفر می رفت. ما از علی بن ابی طالب پرسيديم و او گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم برای مسافر سه شبانه روز و برای مقيم يک شبانه روز وقت تعيين نمود.
به روایت مسلم
از عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: آيا داستان خودم با رسول الله صلی الله علیه وسلم را برای شما بيان نکنم؟ گفتيم: بله. گفت: شبی که نوبت من بود و رسول الله صلی الله علیه وسلم نزد من بود، ردايش را به زمين گذاشت و کفش هايش را نيز بيرون آورد و نزديک پاهايش گذاشت. همچنين گوشه ی ازارش را بالای رختخوابش پهن نمود و به پهلو دراز کشيد. سپس به اندازه ای که گمان نمود من به خواب رفته ام، درنگ نمود؛ بعد از آن به آهستگی ردايش را برداشت و کفش هايش را پوشيد و در را باز نمود و بيرون شد و دوباره به آهستگی در را بست. با ديدن اين صحنه، من نيز روسری و مقنعه به سر گذاشتم وپيراهن و ازارم را پوشيدم و به دنبالش راه افتادم. تا اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم به قبرستان بقيع رفت و در آنجا مدت زيادی ايستاد و در اين مدت سه بار دست هايش را بلند نمود (و دعا کرد). آنگاه برگشت و من نيز برگشتم. رسول الله صلی الله علیه وسلم با شتاب راه می رفت؛ من نيز شتاب نمودم. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم شروع به دويدن نمود؛ من نيز دويدم. سرانجام به خانه رسيد. ولی من قبل از ايشان به خانه رسيدم و وارد خانه شدم و فقط همين اندازه فرصت داشتم که دراز کشيدم. به هر حال، رسول الله صلی الله علیه وسلم وارد خانه شد و فرمود: «مَا لَكِ يَا عَائِشُ حَشْيَا رَابِيَةً؟»: «ای عايشه، چرا نفست تند می زند و دچار تنگی نفس شده ای؟» گفتم: من مشکلی ندارم. فرمود: «لَتُخْبِرِينِي أَوْ لَيُخْبِرَنِّي اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ»: «به من می گویی يا اينکه الله لطيف و خبير مرا اطلاع می دهد». گفتم: يا رسول الله، پدر و مادرم فدايت باد؛ و ماجرا را برايش بيان نمودم. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «فَأَنْتِ السَّوَادُ الَّذِي رَأَيْتُ أَمَامِي؟»: «پس آن شبحی که جلوی خود ديدم تو بودی؟» گفتم: بله. در اين هنگام رسول الله صلی الله علیه وسلم با دستش به سينه ام زد، طوریکه سينه ام به درد آمد و فرمود: «أَظَنَنْتِ أَنْ يَحِيفَ اللَّهُ عَلَيْكِ وَرَسُولُهُ؟»: «آيا گمان کردی که الله و رسولش در حق تو ستم می کنند؟» عايشه رضی الله عنها گفت: هر چه را مردم پنهان کنند، الله می داند. و رسول الله صلی الله علیه وسلم ادامه داد: «فَإِنَّ جِبْرِيلَ أَتَانِي حِينَ رَأَيْتِ فَنَادَانِي فَأَخْفَاهُ مِنْكِ، فَأَجَبْتُهُ فَأَخْفَيْتُهُ مِنْكِ، وَلَمْ يَكُنْ يَدْخُلُ عَلَيْكِ وَقَدْ وَضَعْتِ ثِيَابَكِ، وَظَنَنْتُ أَنْ قَدْ رَقَدْتِ، فَكَرِهْتُ أَنْ أُوقِظَكِ، وَخَشِيتُ أَنْ تَسْتَوْحِشِي، فَقَالَ: إِنَّ رَبَّكَ يَأْمُرُكَ أَنْ تَأْتِيَ أَهْلَ الْبَقِيعِ، فَتَسْتَغْفِرَ لَهُمْ»: «همان وقت، جبريل نزد من آمد و طوری که تو متوجه نشوی، مرا صدا زد. من نيز بدون اينکه تو متوجه شوی، جواب دادم. و چون تو لباس راحت پوشيده بودی، جبريل نخواست نزد تو بيايد. من نيز گمان کردم که تو خوابيده ای. چون بيم آن داشتم که وحشت کنی، دوست نداشتم تو را بيدار نمايم. به هر حال، جبريل به من گفت: پروردگارت به تو دستور می دهد تا نزد اهل بقيع بروی و برای آنان طلب مغفرت کنی». عايشه رضی الله عنها می گويد: گفتم: يا رسول الله، به آنان چه بگويم؟ فرمود: بگو: «السَّلاَمُ عَلَى أَهْلِ الدِّيَارِ مِنْ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُسْلِمِينَ، وَيَرْحَمُ اللَّهُ الْمُسْتَقْدِمِينَ مِنَّا وَالْمُسْتَأْخِرِينَ، وَإِنَّا إِنْ شَاءَ اللَّهُ بِكُمْ لَلاَحِقُونَ»: «سلام بر شما مؤمنان و مسلمانانی که ساکن اين ديار هستيد؛ الله بر گذشتگان و آيندگان ما رحم بفرمايد و ما نيز به خواست الله به شما خواهيم پيوست».
به روایت مسلم
از عیاض بن حمار مجاشعی رضی الله عنه روایت است که روزی رسول الله صلی الله علیه وسلم در خطبه اش فرمود: «أَلاَ إِنَّ رَبِّى أَمَرَنِى أَنْ أُعَلِّمَكُمْ مَا جَهِلْتُمْ مِمَّا عَلَّمَنِي، يَوْمِي هَذَا، كُلُّ مَالٍ نَحَلْتُهُ عَبْدًا حَلاَلٌ، وَإِنِّى خَلَقْتُ عِبَادِى حُنَفَاءَ كُلَّهُمْ، وَإِنَّهُمْ أَتَتْهُمُ الشَّيَاطِينُ فَاجْتَالَتْهُمْ عَنْ دِينِهِمْ، وَحَرَّمَتْ عَلَيْهِمْ مَا أَحْلَلْتُ لَهُمْ، وَأَمَرَتْهُمْ أَنْ يُشْرِكُوا بِي مَا لَمْ أُنْزِلْ بِهِ سُلْطَانًا، وَإِنَّ اللَّهَ نَظَرَ إِلَى أَهْلِ الأَرْضِ فَمَقَتَهُمْ عَرَبَهُمْ وَعَجَمَهُمْ، إِلاَّ بَقَايَا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ، وَقَالَ: إِنَّمَا بَعَثْتُكَ لأَبْتَلِيَكَ وَأَبْتَلِىَ بِكَ، وَأَنْزَلْتُ عَلَيْكَ كِتَابًا لاَ يَغْسِلُهُ الْمَاءُ، تَقْرَأُهُ نَائِمًا وَيَقْظَانَ، وَإِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِى أَنْ أحرِق قُرَيْشًا، فَقُلْتُ: رَبِّ إِذًا يَثْلُغُوا رَأْسِى فَيَدَعُوهُ خُبْزَةً، قَالَ: اسْتَخْرِجْهُمْ كَمَا اسْتَخْرَجُوكَ، وَاغْزُهُمْ نُغْزِكَ، وَأَنْفِقْ فَسَنُنْفِقَ عَلَيْكَ، وَابْعَثْ جَيْشًا نَبْعَثْ خَمْسَةً مِثْلَهُ، وَقَاتِلْ بِمَنْ أَطَاعَكَ مَنْ عَصَاكَ، قَالَ: وَأَهْلُ الْجَنَّةِ ثَلاَثَةٌ: ذُو سُلْطَانٍ مُقْسِطٌ مُتَصَدِّقٌ مُوَفَّقٌ، وَرَجُلٌ رَحِيمٌ رَقِيقُ الْقَلْبِ لِكُلِّ ذِي قُرْبَى وَمُسْلِمٍ، وَعَفِيفٌ مُتَعَفِّفٌ ذُو عِيَالٍ، قَالَ: وَأَهْلُ النَّارِ خَمْسَةٌ: الضَّعِيفُ الَّذِي لاَ زَبْرَ لَهُ، الَّذِينَ هُمْ فِيكُمْ تَبَعًا لاَ يَتْبَعُونَ أَهْلاً وَلاَ مَالاً، وَالْخَائِنُ الَّذِي لاَ يَخْفَى لَهُ طَمَعٌ، وَإِنْ دَقَّ إِلاَّ خَانَهُ، وَرَجُلٌ لاَ يُصْبِحُ وَلاَ يُمْسِي إِلاَّ وَهُوَ يُخَادِعُكَ عَنْ أَهْلِكَ وَمَالِكَ" وَذَكَرَ الْبُخْلَ أَوِ الْكَذِبَ وَالشِّنْظِيرُ الْفَحَّاشُ»: «امروز پروردگارم به من دستور داده که از آنچه به من آموخته و شما نمی دانيد، به شما بياموزم؛ (الله متعال فرمود:) هر مالی که به يکی از بندگانم عنايت کرده ام، حلال است. همانا من همه ی بندگانم را مسلمان و بر راه راست آفريدم؛ اما شيطان ها نزد آنها آمده و آنان را از دين شان منحرف می کنند و آنچه را که من برای آنان حلال قرار دادم، حرام می نمایند؛ و آنها را وادار می کنند تا چيزهایی را با من شريک کنند که دليلی برای آن نازل نفرمودم. الله متعال نگاهی به اهل زمين انداخت و بجز تعداد کمی از اهل کتاب، همه ی عرب و عجم آنها را مبغوض داشت و فرمود: تو را مبعوث نمودم تا تو را آزمايش کنم و بوسيله ی تو ديگران را نيز در بوته ی آزمايش قرار دهم؛ و کتابی بر تو نازل نمودم که آب آن را نمی شويد (با گذشت زمان، از بين نمی رود؛ بلکه در سينه ها محفوظ است) و در حالت خواب و بيداری، آن را تلاوت می کنی (چه خواب باشی و چه بيدار، اين کتاب حفظ می شود). همچنين الله متعال به من دستور داد تا قريش را آتش بزنم. من گفتم: پروردگارا، در اين صورت سرم را مانند نان می شکنند. الله متعال فرمود: آنها را بيرون کن، همانگونه که تو را بيرون کردند؛ با آنها بجنگ، ما تو را یاری می کنيم؛ انفاق کن که ما بر تو انفاق می کنيم؛ لشکری بفرست؛ ما پنج برابر آن را می فرستيم؛ و همراه کسانی که از تو اطاعت می کنند، با افراد نافرمان بجنگ؛ و بايد بدانی که بهشتيان، سه گروه هستند: 1 - سلطان عادلی که صدقه دهد و در مسيرش موفق باشد. 2 - مرد نرم دلی که با هر خويشاوند و هر مسلمان، با مهربانی برخورد کند. 3 - فرد پاکدامن وصاحب عيالی که از مردم چيزی درخواست نمی کند. جهنميان نيز پنج گروه هستند: 1 - افراد ضعيفی که از عقل کافی برخوردار نيستند و در میان شما دنباله رو هستند و در جستجوی خانواده و مال نيستند. 2 - افراد خائنی که هيچ طمع و خيانتی از نگاه شان پنهان نمی ماند؛ هرچند که کوچک و ناچيز باشد. 3 - افرادی که صبح و شام، با خانواده و اموال شان، شما را فريب می دهند. 4 - آنگاه رسول اکرم از بخل يا دروغ صحبت نمود (صاحب يکی از اين دو وصف را جهنمی دانست). 5 - افراد بد اخلاقی که بسيار بد و بی راه می گويند».
به روایت مسلم
از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم چنین دعا می فرمود: «ربِّ أَعِنِّي وَلاَ تُعِنْ عَلَيَّ، وَانْصُرْنِي وَلاَ تَنْصُرْ عَلَيَّ، وَامْكُرْ لِيْ وَلاَ تَمْكُرْ عَلَيَّ، وَاهْدِنِى وَيَسِّرْ هُدَاىَ إِلَىَّ، وَانْصُرْنِى عَلَى مَنْ بَغَى عَلَىَّ، اللهم اجْعَلْنِي لَكَ شاكرًا، لَكَ ذاكرًا، لَكَ راهبًا، لَكَ مِطْوَاعاً، إِلَيْكَ مُخْبتاً أو مُنِيباً، رَبِّ تَقَبَّلْ تَوْبَتِي وَاغْسِلْ حَوبَتِي، وَأَجِبْ دَعْوَتِي، وَثَبِّتْ حُجَّتِي، وَاهْدِ قَلْبي، وَسَدِّدْ لِسَانِي، وَاسْلُلْ سَخِيمَةَ قَلْبي»: «پرودگارا، مرا ياری ده و بر عليه من ياری مده، مرا نصرت ده و بر عليه من نصرت مده، برای من چاره انديشی كن و بر عليه من چاره ميانديش؛ و مرا هدايت كن و هدايت مرا برايم آسان گردان و مرا بر كسانی كه عليه من سركشی و ستم نموده اند، ياری گردان. پروردگارا، مرا بسيار شكر گذار، ذكر كننده، ترسان، مطيع، خاشع، دعا كننده و بازگردنده به سوی خودت بگردان. پرودگارا، توبه ام را بپذير، اندوهم را دور كن، دعايم را برآورده ساز، قول [و ايمان] مرا ثابت بدار، قلبم را هدايت و گفتارم را استوار نموده و پليدی درونم را [حكيمانه] خارج بگردان».
به روایت ابن ماجه - به روایت ترمذی - به روایت ابوداوود - به روایت احمد
از ابوهریره ـ رضی الله عنه ـ روایت است که رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند: «يَنْزِلُ رَبُّنَا تَبَارَكَ وَتَعَالَى كُلَّ لَيْلَةٍ إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْيَا حِينَ يَبْقَى ثُلُثُ اللَّيْلِ الْآخِرُ، يَقُولُ: «مَنْ يَدْعُونِي فَأَسْتَجِيبَ لَهُ؟ مَنْ يَسْأَلُنِي فَأُعْطِيَهُ؟ مَنْ يَسْتَغْفِرُنِي فَأَغْفِرَ لَهُ؟»: «پروردگارمان تبارک و تعالى در هر شب، هنگامى كه يک سوم شب باقى مىماند به آسمان دنيا نازل مىشود، و مىفرمايد: چه كسى مرا مىخواند تا او را پاسخ گویم؟ چه كسى از من طلب مىكند تا به او ببخشم؟ چه كسى استغفار مىكند تا او را بيامرزم؟».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارند
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِذَا كَانَ يَوْمُ الْجُمُعَةِ وَقَفَتْ الْمَلَائِكَةُ عَلَى بَابِ الْمَسْجِدِ يَكْتُبُونَ الْأَوَّلَ فَالْأَوَّلَ، وَمَثَلُ الْمُهَجِّرِ كَمَثَلِ الَّذِي يُهْدِي بَدَنَةً، ثُمَّ كَالَّذِي يُهْدِي بَقَرَةً، ثُمَّ كَبْشًا، ثُمَّ دَجَاجَةً، ثُمَّ بَيْضَةً، فَإِذَا خَرَجَ الْإِمَامُ طَوَوْا صُحُفَهُمْ، وَيَسْتَمِعُونَ الذِّكْرَ»: «هنگامی که روز جمعه فرا می رسد، (تعدادی از) ملائکه بر دروازه ی مسجد مستقر می شوند و نام کسانی را که در اول وقت به مسجد می آيند، يکی پس از ديگری می نويسند؛ و مثال کسی که زود به مسجد می آيد، مانند کسی است که شتری قربانی می کند؛ و شخص بعدی، مانند کسی است که گاوی قربانی می نمايد؛ و کسی که بعد از او به مسجد می آيد، مانند کسی است که قوچی قربانی نمايد و فرد بعدی، مانند کسی است که مرغی را قربانی می کند و شخص آخر، مانند کسی است که تخم مرغی را در راه الله صدقه نمايد؛ و چون امام بيرون آيد، ملائکه دفترهای شان را در هم می پيچند و به خطبه گوش می دهند».
متفق علیه
از عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم از خندق بازگشت و سلاحش را گذاشت و غسل نمود، جبریل علیه السلام نزد ایشان آمده و گفت: «سلاح را بر زمين گذاشته ای؟! به الله سوگند ما هنوز سلاح بر زمين نگذاشته ایم، به سوی آنها خارج شو». پس رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «فإلى أيْنَ؟»: «به كجا؟». جبریل گفت: آنجا؛ و به سوی بنی قريظه اشاره نمود. در نتیجه رسول الله صلی الله علیه وسلم به سمت آنان خارج شد.
متفق علیه
از انس رضی الله عنه روایت است که می گوید: «گويا گرد و غبار گروه جبريل را می بينم كه از كوچه های بنی غنم بلند می شود؛ و اين زمانی بود كه رسول الله صلى الله عليه وسلم برای جهاد به بنی قريظه می رفت».
به روایت بخاری
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «عَلَى أَنْقَابِ الْمَدِينَةِ مَلائِكَةٌ لا يَدْخُلُهَا الطَّاعُونُ، وَلا الدَّجَّالُ»: «بر راه های ورودی مدينه ملائکه ای قرار دارند كه مانع ورود طاعون و دجال به آن می شوند».
متفق علیه
از زید بن ثابت رضی الله عنه روایت است که می گوید: ما نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم در حال جمع آوری و نوشتن قرآن بوديم که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «طُوبَى لِلشَّامِ»: «خوشا بحال (اهل) شام»؛ گفتیم: چرا ای رسول خدا؟ فرمود: «لِأَنَّ مَلَائِكَةَ الرَّحْمَنِ بَاسِطَةٌ أَجْنِحَتَهَا عَلَيْهَا»: «زیرا ملائکه ی الله رحمان بال های خود را بر روی آن گسترده اند».
به روایت ترمذی - به روایت احمد
از ابوموسی رضی الله عنه روايت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «فَنَاءُ أُمَّتِي بِالطَّعْنِ وَالطَّاعُونِ»: «امتم با قتل و طاعون از بين می رود». گفته شد: یا رسول الله، ما قتل را می شناسيم؛ اما طاعون چيست؟ فرمود: «وَخْزُ أَعْدَائِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَفِي كُلٍّ شُهَدَاءُ»: «ضربه ی دشمنان جنی تان می باشد و هر دو نوع [کشته شدن در اثر قتل و طاعون برای آنها] شهادت محسوب می شود».
به روایت احمد
از جابر رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «اِنَّ إِبْلِيسَ يَضَعُ عَرْشَهُ عَلَى الْمَاءِ، ثُمَّ يَبْعَثُ سَرَايَاهُ، فَأَدْنَاهُمْ مِنْهُ مَنْزِلَةً أَعْظَمُهُمْ فِتْنَةً، يَجِيءُ أَحَدُهُمْ فَيَقُولُ: فَعَلْتُ كَذَا وَكَذَا، فَيَقُولُ: مَا صَنَعْتَ شَيْئًا، قَالَ: ثُمَّ يَجِيءُ أَحَدُهُمْ فَيَقُولُ: مَا تَرَكْتُهُ حَتَّى فَرَّقْتُ بَيْنَهُ وَبَيْنَ امْرَأَتِهِ، قَالَ: فَيُدْنِيهِ مِنْهُ وَيَقُولُ: نِعْمَ أَنْتَ»: «ابليس تختش را روی آب می گذارد؛ سپس لشکريانش را می فرستد (تا مردم را دچار فتنه کنند.) و کسی از ميان آنها به او نزديک تر است که فتنه ی بزرگتری ايجاد کند. بعد از آن، يکی از لشکريانش می آيد و می گويد: فلان و فلان کار را انجام دادم. ابليس به او می گويد: هيچ کاری انجام نداده ای. سپس يکی ديگر از لشکريانش می آيد و می گويد: فلانی را رها نکردم تا اينکه او و همسرش را از يکديگر جدا ساختم. ابليس او را به خودش نزديک می کند و می گويد: چه فرد نيکی هستی». اعمش می گوید: بنظرم فرمود: «فَيَلْتَزِمُهُ»: «آنگاه ابليس او را در آغوش می گيرد».
به روایت مسلم
از زید بن ارقم رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ هَذِهِ الْحُشُوشَ مُحْتَضَرَةٌ، فَإِذَا أَتَى أَحَدُكُمْ الْخَلَاءَ فَلْيَقُلْ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ الْخُبُثِ وَالْخَبَائِثِ»: «اين توالت ها، محل حضور شياطين است. بنابراين هرگاه يکی از شما می خواست برای قضای حاجت به توالت برود، بايد اين دعا را بخواند: «اعوذ بالله من الخُبُثِ والخبائث»: «پروردگارا، از شيطان های خبيث و پليد نر و ماده به تو پناه می برم».
به روایت ابن ماجه - به روایت ابوداوود - به روایت احمد
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِذَا قَرَأَ ابْنُ آدَمَ السَّجْدَةَ فَسَجَدَ اعْتَزَلَ الشَّيْطَانُ يَبْكِي، يَقُولُ: يَا وَيْلَهُ»: «هنگامی که فرزند آدم آيات سجده را تلاوت می نمايد و سجده می کند، شيطان به گوشه ای می خزد و شروع به گريه می کند و می گويد: وای بر او». و در روايتی آمده که می گوید: «يَا وَيْلِي»: «وای بر من». «أُمِرَ ابْنُ آدَمَ بِالسُّجُودِ فَسَجَدَ فَلَهُ الْجَنَّةُ، وَأُمِرْتُ بِالسُّجُودِ فَأَبَيْتُ فَلِيَ النَّارُ»: «فرزند آدم دستور داده شد تا سجده کند، پس سجده کرد و به بهشت می رود. و من به سجده امر شدم و از سجده کردن ابا ورزیدم پس به جهنم می روم».
به روایت مسلم
از زید برده ی آزاد شده ی رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ قَالَ: أسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِي لا إلَهَ إلاّ هُوَ الحَيُّ القَيُومُ وَأتُوبُ إلَيهِ، غُفِرَتْ ذُنُوبُهُ، وإنْ كانَ قَدْ فَرَّ مِنَ الزَّحْفِ»: «هرکس بگويد: "أسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِي لا إلَهَ إلاّ هُوَ الحَيُّ القَيُومُ وَأتُوبُ إلَيهِ" گناهانش آمرزيده می شود؛ اگرچه از ميدان نبرد فرار کرده باشد».
به روایت ترمذی - به روایت ابوداوود
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ أَدْرَكَ مِنْ الصُّبْحِ رَكْعَةً قَبْلَ أَنْ تَطْلُعَ الشَّمْسُ فَقَدْ أَدْرَكَ الصُّبْحَ، وَمَنْ أَدْرَكَ رَكْعَةً مِنْ الْعَصْرِ قَبْلَ أَنْ تَغْرُبَ الشَّمْسُ فَقَدْ أَدْرَكَ الْعَصْرَ»: «هرکس يک رکعت از نماز صبح را قبل از طلوع خورشيد دريابد، نماز صبح را دريافته است؛ و کسی که يک رکعت از نماز عصر را قبل از غروب خورشيد دريابد، يقيناً نماز عصر را دريافته است».
متفق علیه
از عُقبة بن عامر جُهَنی رضیاللهعنه روایت است که گفت: سه زمان بود که رسول خدا صلیاللهعلیهوسلم ما را از نماز خواندن یا به خاک سپردن مردگانمان در آنها نهی میکردند: هنگامی که خورشید در حال طلوع است تا آنکه بالا بیاید، و هنگامی که [خورشید در وسط آسمان] به هنگام ظهر میایستد تا آنکه [از وسط آسمان] مایل شود، و هنگامی که خورشید برای غروب تمایل پیدا میکند تا آنکه غروب کند.
به روایت مسلم
از جُبیر بن مُطعم رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَا تَمْنَعُوا أَحَدًا يَطُوفُ بِهَذَا الْبَيْتِ، وَيُصَلِّي أَيَّ سَاعَةٍ شَاءَ مِنْ لَيْلٍ أَوْ نَهَارٍ»: «هیچکس را از طواف این خانه و خواندن نماز (طواف) در هر ساعتی از شبانه روز که بخواهد باز ندارید».
به روایت ابن ماجه - به روایت ترمذی - به روایت نسائی - به روایت ابوداوود - به روایت احمد - به روایت دارمی
الصفحة السابقة
صفحة 20 من 28
الصفحة التالية